قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3748
تاريخ الفي ( فارسى )
ده هزار نفر زياده شدند و هريكى را يورتى و لشكرى عليحّده بود به خلاف ديگر كه برادر قصد برادر كرده و پدر در صدد قتل پسر درآمده عكس آن ، تا آنكه همه مغلوب و مقهور دشمنان خود گشته دولت ايشان بالكليّه زايل گشت . و غرض از ايراد اين كلمات آن است كه مرد عاقل دولتمند بايد كه احوال اولاد چنگيز خان را ملحوظ نظر ساخته بداند كه ايشان به واسطهء موافقت و معاونت يكديگر چگونه بر بلاد و امصار غالب آمده دشمنان زبردست را از ميان برداشته ، سالهاى بسيار به دولت و سلطنت گذراندند . اكنون شمّهاى از سير و اخلاق پادشاهانهء چنگيز خان و مثلها و حكمها كه در هروقت فرموده در اين مقام ايراد نموده مىشود . از سخنان پادشاه جهانگير چنگيز خان است كه مردمانى كه پسران ايشان سلك پدران نمىشمردهاند ؛ و امينان كه به سخن آقايان التفات ننموده ؛ و شوهرى كه بر خاتون اعتماد ننموده ، و خاتونى كه به فرمان شوهر عمل ننموده ؛ و قاينان عروس را نپسنديده ، و عروس قاين را حرمت نداشته ؛ و بزرگانى كه كوچكان را اسراميشى نكرده ، و كهتران نصيحت مهتران نپذيرفتهاند ؛ و بزرگان كه دل غلامان و نوكران و پيروان بهدست نياوردهاند ؛ و متموّلان نيكوديده ، اهل ولايت را توانگر نگردانيده و تقويت نداده ، و يوسون و ياساق و طريق عقل و كفايت درنيافته و به سبب آن مخالفان دزد و دروغ و ياغيان و حراميان چنان كسان را در مقام خويش ابقا ننموده ، يعنى اسب و گلهء آنها را به تاراج برده ، و آسيابانى كه منقلاين برمىنشستهاند آسوده نداشته تا آنكه آن سپاه همه هلاك شدهاند ، اينچنين قوم بىتربيت نابسامان چون اقبال چنگيز خان پيدا شد به فرمان او درآمدند و ياساق سخت و محكم او ايشان را ياساميشى « 1 » كرد . آنچه دانايان و بهادران بودند امراى لشكر گردانيد ، و آنچه جلد و چالاك يافت ، اغروق بهدست ايشان داده گلّهبان ساخت و نادانان را تازيانهاى كوچك به دست داده به چوبانى فرستاد . بدان سبب كار او چون نوروز در افزونى است و از آسمان به قدرت خداى بزرگ هميشه نصرت و ظفر او فرودمىآيد ، و از زمين درخت [ 242 الف ] دولت او روزبهروز برمىآيد و يايلاقهاى او جاى عيش و جرغاميشى « 2 » شده و قشلاقها مطابق و موافق افتاده . و چون به فضل خداى بزرگ من اين معانى را دريافتهام و آن سلكها را از خود او استنباط كرده ، بدان سبب آسايش و عيش و جرغاميشى ما تا اين غايت رسيده و بعد از اين تا به پانصد سال و هزار سال و ده هزار سال اگر فرزندان من كه در وجود آيند و به خانى نشينند ،
--> ( 1 ) . ياساميشى : سامان بخشيدن ، منظّم ساختن . ( 2 ) . جرغاميشى يا جيرغاميشى به معنى شادبودن و شادمانى كردن است .